یه روز جالب و کمی نگران کننده
سلام جون و عمرم .خوبی مامانم امروز دهم مهر روزیه که قرار بود تو گلم ببینم ساعت 2 وقت داشتم نمیدانم چرا نگران بودم .وقتی رفتم خوابیدم که دکتر سونو کنه اقای دکتر گفتن که شما دختری ههههههههههههههه درسته مامان من تازه فهمیدم که تو عسلم دختری اخه مامان فکر میکرد یه پسر داره.خلاصه از تعجب وقتی دکتر گفت جیغ کشیدم حالا ایشالا بزرگ بشی و فیلمش ببینی میفهمی.خلاصه کلی ذوق کردیم بابا محمد که دیگه هیچی اخه بابا عشق دختر داره .دکتر همه اعضای بدن کوچولوتو به ما نشان دادو ما لذت بردیم گفت تو دختر خوشگلم 262 گرم هستی.الهی قربونت بشم انقدر کوچولویی.راستی الان شما 18 هفته و 3 روزته و 14 سانتی یعنی خیلی کوچولویی قربونت بشمممممممممممممممممم
و خبر بد این بود که دکتر گفت تو قلب خوشگل شما یه چیز درخشان دیده شده نفهمیدم یعنی چی داشتم از غصه میمردم البته دکتر گفت چیز مهمی نیست و برای اطمینان یه ازمایش خون داد که مامان بده.حس بدی داشتم انگار زیره پوستم یخ زده بود دیگه با بابا محمد رفتیم ازمایش دادیم و گفت چهارشنبه حاضر میشه .ولی مامان تا چهار شنبه دق میکنه درسته دو روزه ولی واسه من قد یه عمر میگذره .حالا کار مامان شده غصه.دختر خوشگلم الهی قربون چشمات بشم خواهش میکنم خوب باش مامان بدون تو میمیره
خدا جونم خدای خوب و مهربونم خواهش میکنم مراقبه فرشته کوچولو من باش .خدایا کمک کن جواب ازمایشم خوب باشه دخترم خوب باشه خدایا خواهش میکنم التماس میکنم مراقبه دخترم باش
اینم عکس دختر خوشگلم که الهی قربونش بره مامانش که دستش گذاشته رو شکمش



10 مهر 1391


یه روز جالب و کمی نگران کننده
